تبليغاتX
ترحم یه قلب زخمی

ترحم یه قلب زخمی

وقتی تصمیم گرفتم از زمین سفت و سخت احساسات سرکوب شده ام برخیزم

هیچ دستی یاری ام نکرد در حالی که همه ی ان ها مشت شده بودند

درد تمام بدنم را فرا گرفته بود

نگاه های خبیسانه ان ها

کمرم را شکست

حالا

برای همشه زمین گیر زمین غم ناک احساسات مرده شدم

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 16:1 به قلم ستاره |


عشقت یه درده

که منو دیوونه کرده



                 
فکر می کنم

نبودنت عادی میشه

فردا برام

فردا میاد

باز می بینم

هیچی به جز تو نمی خوام


حتی تو هم نتونستی احساسات ناب منو درک کنی.یادته؟

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 20:57 به قلم ستاره |


هر چی عشق تو دنیا  من می خواستم مال ما باشه

اما تو هیچ وقت نذاشتی

بینمون غصه نباشه


                        

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 12:23 به قلم ستاره |


خوابم می یاد

خیلی خیلی

اما نمی تونم بخوابم

دارم بت فکر می کنم چه افکار احمقانه ای

به این فکر کردم که چه قدر خوابم می یاد چشمام سنگینه اما از روی عادت اهنگ هایی رو که ظهر دانلود کردم گوش می کنم.

یه شب تو دوران کودکی عموم تازه از دبی برگشته بود و می دونین که اون جا عروسک فانتزی زیاده. یه عروسک گنده واسم اورده بود که به خاطر اون با پسر عموم دعوام شد. یادش بخیر هر وقت به هم می رسیدیم گیس و گیس کشیمون شروع می شد

 

اون شب وقت خواب وقتی عروسکم رو تو بغلم گرفتم تا لالایی بخونم واسش. داداشم گفت: چرا هر وقت عروسک جدید میگیری اون قبلی ها رو فراموش می کنی؟

من ساکت بودم واقعا نمی دونستم چی باید بگم. یه کم فکر کردم بعد رفتم تمام عروسک هامو اوردم.

مریم. سارا. سامان. محمد. نرگس.گلی...... .

رو تخت دراز کشیدم و عروسک هامو دور خودم گذاشتم قبل از اینکه عموم {نرگس} رو واسم بیاره من عاشق عروسکم{مریم } بودم. عاشق صداش. اهنگ خیلی قشنگی داشت. از اهنگ های نوال الزغبی بود.

صبح که از خواب بیدار شدم یه دفعه دیدم سر مریم افتاده اونور.

خیلی ترسیده بودم. چیزی حالیم نبود.

شاید باور نکنید اما چون مامانم دکتر بود عروسکم رو بردم پیشش. ازش می خواستم عملش کنه تا خوب بشه.

اون روز خیلی گریه کردم. داداشم رو مقصر میدونستم اما در اصل خودم مقصر بودم. بالاخره بابام درستش کرد.

مامان من بعد از یکی دوسال عروسک هامو یا می اندازه اشغالی یا میده به بچه های بی بضاعت.

اما من هنوز مریم و نرگس رو دارم حتی تو این خونه جدیدمون.

خلاصه

نتیجه اخلاقی : نو که بیاد به بازار کهنه نشه دل ازار

بگذریم

این شهر پر از غم غربته. مملو از تنهایی.ادم ها خیلی دیر با هم رابطه برقرار می کنن حالا بگذریم از بعضی ها.
دلم واسه دوست هام تنگ شده. اما بی معرفتن. هر وقت بم نیاز دارن قربون صدقم میرن بعدش میگن برو پی کارت.

چرا؟
دلم تنگ شده

واسه مدرسه قبلیم. واسه اون یارو اصفهانیه. چه حالی می داد. یه گروه شش نفره بودیم به نام شش تایی ها. از اون بچه خفن های خر خون. هر کاری می خواستیم می کردیم اما چون بچه زرنگ و شاگرد اول بودیم کسی چیزی نمی گفت.

شیطنت های باحالی داشتیم.

صبح ها تا میرسیدم مدرسه جلو اون یارو جک اصفهانی می گفتم.

تو اون مدرسه به سهراب سپهری می گفتن داداش سهراب ستاره.

من با معلم ادبیاتم خیلی رفیق بودم. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی.

مهم ترین چیزی که امروز ها فکرم رو مشغول کردم تنهایی. لبخندهایی که واقعیت نداره . لب هایی که به هم دوخته شده و حرفی برای گفتن نداره. جسمی که حال و حوصله ی شیطنت نداره. ادمی که داره از زندگی بیزار میشه.بیزار

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 22:41 به قلم ستاره |


شاید حس تنفر مسبب این بی احساسی باشه


حرفی برای گفتن نیست


                                                    




من محکومم به سکوت .

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 1:17 به قلم ستاره |


X


صفحه نخست
ایمیل


پیوندهای روزانه

از عکس فلان تا XXX
هذیان گویی های یک فاحشه ی باکره
نسیم
آموزش تخصصی گریم
داستان هایی از عشق های واقعی
فقط به خاطر تو
آرشیو پیوندهای روزانه


بایگانی

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387


آرشیو موضوعی

writing dreams
prom dresses
60 نکته برای زندگی بهتر
روزهایی که گذشت


پیوندها

بزرگترین وبلاگ بیوگرافی
نظرسنجی بهترین خواننده زن
بزرگترین گالری لباس و آرایش
•.¸¸.•**نفس بریده** •.¸¸.•
به اسمه کسی که مرده بود...
ورود بی جنبه ها ممنوع
آخرین ترین اخبار آی تی
عکس و والپیپر
رپرهای فارس
ღ آفتابگردون،گل عاشق ღ
خفه شو بوسم کن
ساعت صفر عشق
رویای یه خورده خشک شده